سر عشق


هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

نبود برسرآتش میسرم که نجوشم

بهوش بودم از اول که دل بکس نسپارم

شمایل تو بدیدم، نه صبر ماند ونه هوشم

حکایتی ز دهانت بگوش جان من آمد

دگر نصیحت مردم حکایتست بگوشم

مگر تو روی بپوشی وفتنه باز نشانی

که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم

که گر بپای در آیم، بدر برند بدوشم

بیا بصلح من امروز در کنار من امشب

که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم

مرا بهیچ بدادی و من هنوز بر آنم

که از وجود تو موئی بعالمی نفروشم

بزخم خورده حکایت کنم زدست جراحت

که تندرست ملامت کند، چومن بخروشم

مرا مگوی که سعدی، طریق عشق رها کن

سخن چه فایده گفتن، چو پند می‏ننیوشم؟

براه بادیه رفتن به از نشستن باطل

وگر مراد نیابم، بقدر وسع بکوشم

 

/ 2 نظر / 4 بازدید
روابط عمومی

به نام خدایی که آرام دهنده دلهاست با سلام وعرض احترام خدمت شما دوست عزیز درادامه سلسله جلسات نقد وبلاگها، که هرهفته به طور منظم برگزارمی شود، در این هفته به بررسی ونقد سجاده ای پر از یاس http://whiterose.parsiblog.com لذا بدينوسيله ازجنابعالي جهت شرکت در اين جلسه دعوت بعمل مي آيد. پيشاپيش ازحضور گرم و صميمي شما تشكر و قدرداني مي شود. عده دیدارما : یکشنبه 3 خرداد ماه 88 از ساعت 17 الی 19 نشانی: خيابان سيد جمال الدين اسد آبادي ( يوسف آباد ) - خيابان 21 - بوستان شفق - فرهنگسراي دانشجو - سراي کتاب[گل]

س.م.ع

با سلام... غزل بسیار معنا داری نوشتید... جسم خاک از عشق بر افلاک شد کوه در رقص آمد وچالاک شد مرجان خانم كه موقع گفتگوي منو سعيد گوش وايستاده بود و حرفهاي منو سعيد رو شنيده بود بعد از ظهر كه از اداره اومدم خونه پس از اينكه نفسي تازه كردم. گفت: راستي علي ميشه ازت بپرسم چرا وقتي اصلاً آب پيدا نكرديم يا آب برامون ضرر داشت بايد تيمم كنيم؟ ....