يارب مددي

دلم نمی آید که به پیوستگی مطالب آقا رضا را به هم بزنم ولی چه کنم برای اینکه ایشان تنها نباشند و مطالب جدید تری برای ما بنویسند من هم مطلبی می نویسم.

چند روز پیش در یک روز 2سفر برایم پیش آمد که حالا هیچ کدام را نرفتم.چه طور؟

صبح پس از دوندگی فراوان در دانشگاه برای حذف واضافه درس ها بالاخره به سر كلاس رفتيم. يكي از بچه ها گفت: اردوي مناطق جنگي اسمت را نوشتي گفتم :مگر خبريه؟

با چند نفر ديگر براي ثبت نام رفتم. 2 نفر بيشتر نمي خواستند و ما 3 نفر بوديم. بالاخره اسممان را نوشتيم و من هم به عنوان عضو علل بدل نوشتم.

بعد از ظهر همان روز گروهي براي مسابقات رباط عازم تهران بودند. يكدفعه گفتم كه با آنها به مسابقه رباط مي روم. پس از صحبت هاي طولاني به اين نتيجه رسيدم كه هيچ كدام از 2 سفر را نروم.

خلاصه فرداي آنروز در دانشگاه دوستان من از رفتن منصرف شدند و پول و نوبت خود را به اسم من زدند و رفتند. من هم كه از قبل مي دانستم يكشنبه ساعت 00.00 بامداد شروع ماه گرفتگي است و براي آن شب برنامه هايي داشتم.

 خلاصه هر 2 سفر كنسل شد تا به كار ديگري برسم. تا به اين ساعت هم كسي را پيدا نكردم كه به جاي من برود. به مسئول گروه كه زنگ زدم مي گويد: ما براي هر نفر20 هزار تومان مي دهيم ولي از شما 4 هزار تومان مي گيريم. حالا هم مانده ام كه پول خودم بر باد رفته هم فرصت و موقعيت و هزينه اي كه آنها براي من مي كنند از بين رفته است.

در آخر با خدا كه چه شود از من كه كاري بر نمي آيد؟

خدايا مثل هميشه كه نمي فهمم چگونه مشكلاتم حل شده. اين بار هم لطفي بفرما تا به راحتي حل شود.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به خدا مي سپارمتان.

نوشته از علی



تاريخ : شنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٥ | ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()