امروز می خواهم یک مورد دیگه از تشابه اسمی که برای من پیش آمده برایتان بنویسم.

 یکی از این موارد وقتی بود که از عراق آزاد شده بودم . چند ماه پس از آزادی ام ستاد رسیدگی به امور آزادگان از ما خواسته بود که پرونده تشکیل بدهیم. پس از این کارها قرار شد منقطه ای که در خارج از شهر قرار داشت و هیچ موجود زنده ای در آنجا زندگی نمی کرد را بعنوان شهرک آزادگان انتخاب کنند و زمین آنجا را بین آزادگان شهر تقسیم کنند. من که در آن موقع به فکر درس بودم و در تهران دانشجوی کارشناسی ارشد بودم ٫ هر چند وقت یکبار سری به شهرمان می زدم و دوباره به تهران برمی گشتم. یک روز خبردار شدم که زمین های آن منطقه را پلاک بندی کرده اند و بین آزادگان شهر تقسیم کرده اند. از ستاد هم تماس گرفه بودند که جهت مشخص شدن و تحویل زمین مورد نظر خود به ستاد مراجعه کنم. وقتی به ستاد مراجعه کردم شلوغ پلوغ بود و هر کس تلاش می کرد اسم خودش را در لیستی که به دیوار زده شده بود و در مقابل آن شماره پلاک زمینش هم مشخص شده بود  پیدا کنه. من هم کنجکاوانه هر چه در لیست گشتم اسمم را پیدا نکردم.

 به مسئول مربوطه مراجعه کردم. او هم گفت ما اسامی آزادگان را به زمین شهری داده ایم و از آنها خواسته ایم که اسامی آزادگانی را که قبلا زمین دریافت کرده اند را به ما اعلام کنند تا مجددا به آنها زمین داده نشود. اسم شما هم در بین این افراد بوده و خلاصه اینکه می گفت چون شما قبلا در تاریخ فلان از زمین شهری زمین دریافت کرده اید دیگر زمین شامل حال شما نمی شود. به ایشان گفتم بابا جان من در این تاریخی که شما می گویید اصلا هنوز آزاد نشده بودم و در عراق در خدمت برادران عراقی بودم. چطور ممکنه من در عراق اسیر بوده باشم و در همان ایام هم از زمین شهری زمین گرفته باشم.

در جواب گفت ممکن است یکی از خواهران٫  برادران یا از اعضای درجه یک خانواه از طرف شما زمین گرفته باشد.

خلاصه سرتان را درد نیاورم وقتی پرس و جو کردیم و به زمین شهری مراجعه کردم متوجه شدم مرا با یک نفر دیگه که اسم و فامیل و اسم پدرش با من شبیه بوده و یکی از بازاریان محترم شهر است و احتمالا پول خرید یک قطعه زمین را هم نداشته  اشتباه گرفته اند. تا اثبات این مطلب که این آقا با اون آقا  یکی نبوده ٫زمین های شهرک تقسیم شد و رفت.

بالاخره پس از مدتی یک قطعه زمین در گوشه ای از شهرک که نزدیک لوله بزرگ گاز بود و رایحه خوش گاز در اطراف آن به مشام می رسید  به نام اینجانب شد ( البته با پرداخت پول آن به قیمت زمین شهری).

اکثر آزادگان  سریع وارد عمل شدند و شروع به ساخت زمین ها کردند ولی آن زمین هنوز انتظار مرا می کشد تا در موقع مناسب  به سراغش بروم و آن را از حالت موات در آورم و آباد کنم. 

تا تشابه اسمی دیگه خداحافظ

رضا خادم نمازخانه



تاريخ : شنبه ٧ بهمن ۱۳۸٥ | ٢:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()