چهار سال پیش بود که خواهرم ( مادر علی آقا خادم نمازخانه) در اثر سانحه تصادف دچار مرگ مغزی شد و پس از ۹ روز بستری در بیمارستان٫ ما را  ترک کرد و به دیار حق شتافت. پس از درگذشت خواهرم و به پیشنهاد برادر کوچکترم بنای برگزاری یک جلسه ی هفتگی را گذاشتیم و در هر شب جمعه بنوبت در منزل یکی از خواهران یا برادران جمع می شدیم. جلسه ما بیشتر قرائت قرآن بود و بعد از خواندن قرآن به فراخور حال و حوصله جلسه٫ درباره موضوعی صحبت پیش می آمد. حسن این جلسه این بود که اگر هیچ مطلبی هم یاد نمی گرفتیم حداقل از حال همدیگر و مشکلات هم باخبر می شدیم. ولی بعد از مراسم سالگرد خواهرم یواش یواش جلسه ها  کم رونق شد و با مهاجرت من هم برای ادامه تحصیل ٫ جلسه ها قطع شد.

حالا چی شد که این چیزا رو نوشتم؟ عرض می کنم.

اگرچه زندگی و تحصیل در خارج از وطن برای خیلی از ماها سخته ولی به ما این فرصت را می ده که درباره خیلی چیزها بیشتر فکر کنیم و سعی کنیم از فکرهای خوب استفاده کنیم و سعی کنیم آن را در زندگی خودمون پیاده کنیم.  یک مثال ساده بزنم:

مثلا یکی از وظایف من و سایر همکاران در محل تحصیلم اینه که باید بطور هفتگی در جلسات هفتگی گروه شرکت کنیم . دوشنبه هر هفته  یکی از افراد گروه بنوبت مقاله ای را انتخاب می کنه و چند روز قبل از جلسه یک کپی از آن را برای بقیه اعضاء می فرسته و آنها هم مقاله را می خوانند و در روز جلسه آن  مقاله را به بحث می گذارند. بارها شده که از همین جلسات ایده های جدیدی برای کار خودمان گرفتیم و خیلی بدردمان خورده.

حالا ربطش با مقدمه اول چی بود؟ خوب معلومه دیگه.

این کار را نه فقط در محیطهای دانشگاهی ٫ بلکه در جلسات یا مهمانی هایی که در هفته یا دو هفته یک بار در منزل اقوام تشکیل می دهیم میشه انجام داد.  مثلا میشه از جوانهای فامیل خواست مقاله  یا حتی فصلی از کتاب ساده ای را انتخاب کنند و  هر بار خلاصه آن را برای بقیه بگویند. یا چند بیت از حافظ را برای بقیه بخوانند و توضیح دهند. یا مثلا یک نوار موسیقی ( البته از نوع خوب آن٫ مثل همین موسیقی که در  پست قبلی گذاشتم و بنان خونده) را گوش کنیم و درباره شعر و شاعر و خواننده آن صحبت کنیم. یا اصلااگه کسی در مجلس صدای خوشی داره چند خط شعر عرفانی  با حال برامون بخونه و ...

 با این کار جوانترها هم علاقه مند  به مطالعه میشند و سعی میکنند به هم یاد بدهند و از هم یاد بگیرند.

خلاصه نگذاریم روزمرگی ها ما رو از هم دورتر کنه و یک وقتی بشه که فقط در مراسم عقد و عروسی یا خدای نکرده در مراسم عزا همدیگر را ببینیم. 

رضا خادم نمازخانه



تاريخ : پنجشنبه ٢ آذر ۱۳۸٥ | ٢:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()