با تشکر از علی آقا خادم دیگر نمازخانه که پس از مدتها مطلب جالبی برایمان نوشت امروز می خواهم برایتان خاطره ای دیگر بنویسم.

بعضی از اسرا در طول مدت اسارت از دیدن ماه وستاره ها  در شب محروم بودند. علت آن هم به عدم  هواخوری در شب و معماری  و ساخت آسایشگاه هایی برمی گشت که ما در آنها نگهداری می شدیم.

هر شب از هر آسایشگاه تنها چهار نفرمی توانستند از دیدن ماه و ستاره ها لذت ببرند.  از آنجایی که کار تقسیم نان در شب انجام می شد از هر آسایشگاه چهار نفر برای آوردن نان انتخاب می شدند و  عراقی ها به این افراد مسئولین نان می گفتند. . وقتی کامیون نان وارد اردوگاه می شد عراقی ها اعلام می کردند که مسئولین نان با یک پتو آماده باشند. در هر آسایشگاه حدود صدوپنجاه نفر بودیم و  بچه ها از قبل برای آوردن نان در شب با هم رقابت می کردند تا بعنوان مسئول نان انتخاب بشوند و از قبل نوبت می گرفتند چون می توانستند ضمن این کار ماه و ستاره ها را هم ببینند. افرادی که برای این کار بیرون می رفتند باید در صف به ستون پنج می نشستند و سرهایشان را پایین و بین دو زانو می گذاشتند و نباید تا زمانی که همه مسئولین نان از همه آسایشگاهها جمع شوند اطراف را دید بزنند. 

یک شب یکی از بچه ها که کمی هم شوخ بوده به توصیه عراقی ها عمل نمی کنه و سرش را بالا می گیره و به ستاره ها و ماه ذل می زنه و برای خودش کیف می کرده. نگهبان آن شب هم علی چوپان بوده (دو پست قبلی را بخونید ). یک وقت علی چوپان  را می بینه که بالای سر او  ایستاده .  علی چوپان در حالی که شلاقش را آماده نواختن بر بدن او می کرده با حالت عصبانیت از اسیر می پرسه مگه نگفتم سرهاتون پایین؟ چرا داری بالا را نگاه می کنی ؟ هان؟ او هم به مخش فشار میاره که حالا چی جواب بدم !! یکوقت در جواب می گه آخه ما در کشورمون از اینها نداریم ( اشاره می کنه به ماه ). بعد علی چوپان پس از کمی مکث و تفکر  و با حالتی خندان رو به بقیه اسرا می کنه و می گه این ماه فقط مخصوص عراقه حالا همه سرهاتونو بالا بگیرید و ماه را نگاه کنید. بچه ها هم سرهاشونو بالا می گیرند و می گند به به چه ماه قشنگی !!! علی چوپان هم دست به سینه برای خودش قدم می زده و شاد بوده  از اینکه می بینه اسرا دارند به ماه عراق نگاه می کنند.

راستی شما چقدر از دیدن ماه لذت می برید. وقت کردید ماه کشورتون را بیشتر ببینید.

رضا خادم نمازخانه



تاريخ : سه‌شنبه ۳ امرداد ۱۳۸٥ | ٢:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()