فصل تابستان است و گرما . خیلی ها برای اینکه خنک شوند رو به استخرها یا رودخانه ها و یا دریا می آورند و ساعاتی تن خود را به آب می زنند. اگر از من سوال کنید آیا شما هم در اسارت استخر شنا داشتید تا ساعاتی از گرمای تابستان عراق را با شنا در آن تحمل پذیرتر  کنید می گویم بله ما هم استخر شنا داشتیم. لابد بعدش می گویید بابا پس اسارت  آنقدرها هم که می گویند سخت نبوده... البته باید توضیح بدهم.

 اول بگویم اردوگاهی که ما در آن بودیم اردوگاه ۱۲ در اطراف شهر تکریت بود و جزو اردوگاههای مخفی عراق بود. یعنی هیچ اطلاعی از افراد این اردوگاه به ایران یا صلیب سرخ داده نشده بود و ما تا پایان اسارت مفقودالاثر محسوب می شدیم. اسرای ایرانی در سه قسمت جداگانه در این اردوگاه نگهداری می شدند. در قسمت یک فقط اسرایی بودند که سرباز وظیفه بودند . در قسمت ۲   فقط بسیجی ها و آنهایی که مشکوک به پاسدار بودند نگهداری می شدند . بالاخره در قسمت ۳ ترکیبی از سربازان و بسیجیان نگهداری می شدند و اکثرا سرباز بودند. من در قسمت ۲ که عراقی ها به آن قسمت دجالین می گفتند بودم. سخت گیری نسبت به اسرای این قسمت بیشتر از دو قسمت دیگر بود. در قسمت ما حدودا ۱۵۰۰ نفر بودند. و اما استخر !!

راستش ما هم استخر داشتیم ولی بجای آب در آن فاضلاب بود. چطور ؟ استخر ما در کنار توالت های اردوگاه درست شده بود. عراقی ها دستور داده بودند تا زمینی را که در کنار توالت ها بود بکنیم و گود برداریم. این استخر حدودا  بطول و عرض ۵ متر بود و ارتفاع آن به اندازه ای حدود یک و نیم متر بود. آنها دستور دادند تا خروجی توالت ها به این استخر راه داده شود و بعد از مدتی این استخر مملو از مواد زاید شد و بدلیل روباز بودن آن منبع شیوع بیماری های مختلفی شد. یکی از کاربرد های این استخر برای تنبیه و شکنجه اسرا بود. گاهی فردی را که قصد تنبیهش را داشتند وادار می کردند وارد آن شود و تمام بدنش را در آن فرو برد حتی سرش را.

بله ما هم استخر داشتیم اما این کجا و آن کجا

رضا خادم نمازخانه



تاريخ : جمعه ۳٠ تیر ۱۳۸٥ | ۳:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()