به دنبال خاطرات اسارت امروز می خواهم خاطره ای همراه با کمی هم طنز از رفتار بعضی از سربازان عراقی با اسرا برایتان بنویسم.

یکی از سربازان عراقی که اسرا به او علی چوپان می گفتند هر از گاهی سربه سر  ما می گذاشت و اذیت می کرد. مثلا گاهی اوقات گیر می داد و از جلو نظام خبر دار می داد و از ما می خواست در هنگام خبردار گفتن ضربه پای محکمی روی زمین بزنیم بطوری که صدای پای بلندی ایجاد شود و گرد پای ما به هوا بلند شود. او این کار را بارها و بارها تکرار می کرد و رمق از اسرا در می آورد. از طرفی به ما کفش مناسب هم نمی دادند. خیلی از اسرا پای برهنه بودند  و بعضی هم دمپایی داشتند و بالاخره عده کمتری هم کفش کتانی داشتند. معلوم بود که با این وضع صدای پای بلندی به هنگام خبردار گفتن شنیده نمی شد.

 یک بار علی چوپان  بعد از چندبار دستور دادن و نشنیدن صدای پا از دست ما عصبانی شد و داد و بیداد کرد و گفت: خرها (با عرض معذرت) چرا شما نمی فهمید چطوری ضربه پا بزنید. به من نگاه کنید چطوری ضربه پا می زنم و یاد بگیرید. بعد پایش را بالا آورد و با چکمه هایی که به پا داشت ضربه پای محکمی روی زمین زد. البته واضح بود که با چکمه هایی که او به پا داشت صدای بلندی ایجاد شد. او که از این صدا به خود مغرور شده بود رو به همه کرد و گفت : صدای پای من را شنیدید ؟!! این صدای پای یک خر بود حالا چطور از شما با این تعداد چنین ضربه پایی شنیده نمی شود. 

رضا خادم نمازخانه



تاريخ : دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٥ | ٦:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()