سلام

هر بار اندوهی سنگین .هر بار تکه ای از وجود ما را بکن و ببر.هدف چیست؟سبب کیست؟لایق چیست و کیست؟ مدتی پیش که فوت موسیقی دان و عارف و آهنگ ساز بزرگ ایران 


پرویز مشکاتیان ضربه ای سنگین بود که تکه ای از وجود مرا کند اما حیف کسی پیدا نشد که درکم کند خدابیامرزدت که از زندگی خود گل کاشتی .

جالبه میگند :یک هفته قبل فوتش به کنسرت شجریان رفته و با او آشتی کرده.ظاهرا می دانسته که رفتنی است.

بعدش هم که قلبم لحظه ای .........

خبر فوت بزرگمرد و الگوی زندگی ام و باعث افتخار و نام شهر و دیارم یادگاری از راهنمایی مادرم نور راه بخش اعتقادم و مرکز بحث و جدل های همیشگی ام بزرگمرد مرجعیت شیعه منتظری وداعی زود نمود.

تا یک روز که در کما بودم دور از دیار خویش و در میان باری از مشکلات حال در ابهامی از سوال و سردرگمی غوطه ور بودم وقتی که مجید خبرش را داد ........ بچه ها می گفتند می خوای عزا بگیری.

دیگه همه می دانستند بعد از نام و شهرم نام او را برای معرفی می آورم آخه یک عمری سرمشقم بوده.خانه خاله، دایی ،عمه و همه می دانستند که مرجعم اوست.به خاطر همین اعتقاد مجبور بودم که با خیلی مسائل کنار آیم و قید خیلی کار ها را زده بودم.

رازی  نهفته که هیچوقت بروز نکرد و علاقه ای درونی و سرمشقم که هر کسی از او خبردار نشد.

سر من وز ناله من خاموش نیست          لیک چشم و گوش را آن نور نیست

نه توانستم در مراسم فوتش شرکت کنم و نه ملاقاتی و نه ....................

حال امشب کوچه بار کوته ما به نقطه ای خاموش و روشن همچو شمعی غرق دود در ماتم نشست.

خانم ربانی همسر فداکار ایشان هم رفت.

نمی دانم چرا ولی فکر می کنم همه این مسائل تکراری است.اجباری است.افراتی است.

احساسی غریب از غمی سنگین تر به زودی خبر می دهد.

لاف عشق و گله از یار بسی لاف دروغ       عشق بازانی چونین مستحق هجران اند

---------------------------------------------------------------------------------------------

ازدشمنان به دوستان برم شکایت            چون دوست دشمن است کجابرم شکایت 



تاريخ : یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩ | ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()