سلام

بالاخره پس از مدت های طولانی فرصتی در تعطیلات نوروز پیدا شد تا نوشته های 3 سال پیش را ادامه دهم.

امشب که در میان ایمیل ها ی گذشته چرخ می زدم((آخه خوبه گاهی گذشته را مرورکنیم و درس بگیریم و اشتباهات را تکرار نکنیم و خوبی ها را تکرار کنیم))مطالب جالبی به چشمم خورد و یادم افتاد به روزی که :


مادرم سر کوچه تصادف کرد و همان باعث فوتش شد.واقعاعجب حکمتی است.بعد نمازخانه که نام این بلاگ هم همان است و داستان های مفصل خودش و نجوم و ... که سبب نوشتن بسیاری از مطالب این وبلاگ شد.به راستی حیرانم .بعد از نمازخانه من و یک کوه اساس و تنهای تنها با مصیبت های خاص خودش کج و موج بالاخره پس از سه جا عوض کردن و یک سال سرگردانی جایی که آرزوی دیرینه ام بود در کتابخانه از شهرداری گرفتم.دانشگاه هم که قبول شده بودم واقعا خداوند لطف بی شایان کرد.بعد مصیبت ها و مشکلات کتابخانه و جلسات و کلاس ها و بحث های متفاوت تا تابستان 87 که جلسات کانون شروع شد و بعد به کتابخانه کشیده شد.و در حدود یکسال ادامه داشت .حالا که فکر می کنم خوشحالم که درست رفتم و هدفی به جز علم نداشتم و از هر تلاشی فروگذار نکردم.و واقعا انعطاف زیادی به خرج دادم تا یکسال به گذشت.شاید حرص این یک سال بیشتر از همه آن سالها بود چون به بار نشستن تمام آن تلاش ها در آن موقع بود،تا برنامه عید پارسال که اوجش بود اما چه کنم از شیاطین و انسان های شیطانی و نفس ها و اهداف شوم انسان ها که نهایتا هدف خداشناسی ما را بر هم زدند.خداوندا تو شاهد بودی که از هیچ تلاشی دریغ نکردم.برای پیشرفت کشور وخداشناسی و....

اما خداوندا دمت گرم که همیشه هوایم را داشتی تا از نمازخانه بریدم هم صحبت هایی چون مانده علی و احمدرضا بودند و چون تو راه مرا جدا می دانستی به مرور جدا کردی و به همان هدف رساندی در کمال ناباوری مجددا دانشگاه قبول شدم و به حمد الله رفیقی چون مجید دادی که حرف هم را بفهمیم و راهمان به هم نزدیکتر باشدواز خانواده غنی تری برخوردار است و علی رقم بحث ها ولی درک خوبی نسبت به هم داشته ایم. 

خدایا تویی که پیچ روزگار را می چرخانی و ما را سر راه هم قرار می دهی تا درس گیریم.وقتی به وبلاگ نوشتن یکسال پیش نگاه می کنم که چقدر تلاش می کردم تا آگاه کنم ولی خواست شما نبود یا از بد کیلی ما بود نمی دانم !ولی آنروز به سختی و با زیر نظر داشتن جزئیات فراوانی مطلب می نوشتم تا کسی ناراحت نشود ولی حال که بی پروا و راحت می نویسم و هیچ کسی ناراحت نمی شود و حرف دل با توست خوشحالم.

تازه می فهمم که اداره کردن یک نفر چقدر سخته و یک خانواده بیشتر تا اداره یک مملکت که واقعا سخته و هیچوقت نمی توان همه را راضی نگه داشت بالاخره افرادی پیدا می شوند که با بدفهمی و کم درکی خود پیچ روزگار را می شکنند.

یارب روز وصل دوستاران یاد باد   آن روزگاران یاد باد    روز خلقت یاد باد

امید آنکه سالی پر از تلاش باشد که چون دوباره شروع می شود با نگاهی به اول راضی شوم.

یارب اگر نجوم هدف است کمک ده اگر درس هدف است اگر تحصیل یا زندگی خارج از وطن و اگرتشکیل زندگی ویا ترکیبی از تمامی اینها هدف است کمک ده تا به بهترین وجه انجام پذیرد.که تو قادری و می توانی

یارب فرصتی نکو ده و به وقتم برکت ده تا همیشه با درد دل نمایم.

چون با تو هیچگاه خداحافظی نیست پس .

یارب مددی



تاريخ : دوشنبه ٢ فروردین ۱۳۸٩ | ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()