ما ز یاران چشم یاری داشتیم ..................خود غلط بود آنچه میپنداشتیم
تا درخت دوستی بر کی دهد ...................حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
گفتگو آئین درویشی نبود .......................ورنه با تو ماجراها داشتیم
گلبن حسنت نه خود شد دلفروز ................ما دم همت بر او بگماشتیم
شیوة چشمت فریب جنگ داشت ...............ما ندانستیم و صلح انگاشتیم
نکته ها رفت و شکایت کس نکرد ...........جانب حرمت فرو نگذاشتیم
گفت خود دادی به ما دل حافظا ................ما محصل بر کسی نگماشتیم


تاريخ : شنبه ٢ شهریور ۱۳٩٢ | ٢:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()