سلام

بلاخره بعد از این همه بدبختی و دلهره و التماس و التجاء به خدا اون کله کشور کارشناسی قبول شدم.لحظه اول که نتیجه را دیدم اصلا باورم نمی شد که قبول شوم وبدتر از آن بابلسر قبول شوم

آخه کی می ره این همه راه را.

تا صبح فکر می کردم یه شوخی .وقتی بیدار شدم فهمیدم شوخی نیست.

 



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸۸ | ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

ر اساس تحقیقاتی که در دانشگاه میشیگان صورت گرفته یک زندگی سالم به چهار امر مهم بستگی دارد:

 

۱- عدم استعمال دخانیات. ________ ۲- پایین نگه داشتن وزن.

۳- تغذیه‌ی مناسب. _____________ ۴- ورزش.

جالب است بدانید از بین ۱۵۳۰۰۰ نفر مورد بررسی قرار گرفته شده فقط ۳٪ همه‌ی چهار مورد بالا را رعایت می‌کردند.

اکثر مردم وقتی وارد زندگی بزرگسالی می‌شوند به دلیل مشغله های مختلف دچار عادت های بد و ناسالم می‌شوند. همه‌ی ما بار ها و بارها مقالاتی مثل همین را خوانده‌ایم و تصمیم گرفته‌ایم آنها را عملی کنیم ولی نکرده‌ایم.
ولی اگر هرگز شروع نکنیم مطمئن باشید ضرر بزرگی خواهیم کرد و بعد ها افسوس خواهیم خورد. چون زمان و سلامتی و جوانی دیگر هرگز باز نخواهند گشت.
آیا عاقلانه تر نیست با کمی غلبه بر احساس تنبلی چندین سال زندگی شادتر و سالم‌تری برای خود بسازیم؟

در زیر ۴۰ کار مفید برای سلامتی آورده شده که انجام دادن آنها حداکثر ده دقیقه طول خواهند کشید ، فکر می‌کنم برای شروع یک زندگی سالم خوب باشد:سیب - رژیم - لاغری - متر

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸۸ | ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید. 
از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت، 
خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد. 
دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند. 
در حال مستاصل شد... 
از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت: 
ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم. 
قدری باد ساکت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا کرده و خود را محکم گرفت. 
گفت: 
ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی. 
نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم... 
قدری پایین تر آمد. 
وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت: 
ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می کنی؟ 
آنهار ا خودم نگهداری می کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دهم. 
وقتی کمی پایین تر آمد گفت: 
بالاخره چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد. 
وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت: 
مرد حسابی چه کشکی چه پشمی؟ 
ما از هول خودمان یک غلطی کردیم 
غلط زیادی که جریمه ندارد.

کتاب کوچه 
احمد شاملو



تاريخ : پنجشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸۸ | ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()