بعضی وقتها درباره میزان اطلاعات مردم خارج از کشور درباره ایران و مردم ایران شگفت زده می شوم. شاید شما هم با این موضوع سر و کار داشته اید. در اینجا می خواهم به چند خاطره که خودم با آنها روبرو شدم اشاره کنم.

۱- مثلا یک مورد آن همین دیروز صبح بود که همکارم وارد اطاق شد و مرا صدا کرد و به من تبریک گفت. ازش پرسیدم تبریک به چه مناسبت؟ گفت بخاطر اینکه امروز روز تولد رهبر شما خامنه ای است!! با تعجب ازش پرسیدم من که ایرانی هستم نمی دانم چه روزی تولد رهبر ماست تو از کجا با خبری؟ او هم روزنامه هلندی را نشانم داد و ترجمه کرد که او امروز ۶۸ ساله می شود.

۲- یک روزی قبل از شروع یک سمینار علمی یکی از افراد نسبتا مسن هلندی با چهره ای مهربان از من پرسید شما اهل کجایید؟ وقتی گفتم ایرانی هستم در حالی که ابرویی بالا انداخت و سرش را بالا و پایین می انداخت چند مرتبه گفت: به به ایران ! شما چه تمدن و تاریخ کهن و بزرگی دارید. پرسیدم شما مگه از تاریخ ایران هم چیزی می دانید. گفت البته من چند کتاب درباره ایران خوانده ام. جالبتر اینکه می گفت اروپا که تاریخی به عظمت شما ندارد. آن تاریخی هم که داره همش مملو از جنگ و خونریزی و استعمار است ولی شما تاریخ ٬ تمدن ٬ فرهنگ و ادبیات چند هزارساله و بزرگی دارید و خلاصه تعاریفی کرد که خیلی کیف کردم.

۳- شبیه همین اتفاق در شهر آتلانتای آمریکا برایمان رخ داد. وقتی به همراه خانم و بچه هایم می خواستیم بلیط ورود به موزه کوکاکولا را بگیریم٬ بلیط فروش از کشورمان سوال کرد و وقتی فهمید ایرانی هستیم او هم اطلاعات زیادی از تاریخ و تمدن ایران داشت. در همین موزه کلمه کوکاکولا را به زبان های مختلف از جمله فارسی روی پارچه هایی نوشته و مثل پرچم آویزان کرده بودند که باعث تعجب ما شد.

اما برداشت همه اینطور نیست. با افراد زیادی هم برخورد داشته ام که یا از ایران چیزی نمی دانستند یا اگر هم می دانستند دانسته هایشان غلط بوده. مثلا خیلی از این افراد فکر می کنند ایران یک کشور عربی است و مردم آن به عربی حرف می زنند. یا خیلی وقت ها افغانستان را با ایران اشتباه می گیرند و تصویری که از حجاب زن ایرانی دارند مثل برقع زنان افغانی است و فکر می کنند ریش مردان ایرانی هم مثل مردان افغانی است. یادم میاد سه سال و نیم پیش بود که وارد هلند شدم و در همان اولین روز ورودم به هلند بود که با استادم روبرو شدم. در اولین ملاقاتمان وقتی با هم آشنا شدیم با دیدن ریش نیم سانتی من پرسید تو ریشت را تا چه اندازه می گزاری بلند شود. آیا همیشه همین  اندازه است یا اینکه اجازه می دهی تا ریشت مثل اسامه بن لادن  به اندازه دو وجب برسد ! 

خلاصه این وظیفه ما ایرانی ها را بیشتر می کنه که در جهت شناساندن چهره واقعی ایران و ایرانی بیشتر تلاش کنیم.

رضا خادم نمازخانه



تاريخ : پنجشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٦ | ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

چند هفته پیش از طریق یکی از دوستانم بنام محمد هادی با خبر شدم که موسیقی دان و نوازنده معروف کشورمان حسین علی زاده کنسرتی در یکی از شهرهای هلند اجرا خواهد کرد. از آنجا که به موسیقی سنتی خیلی علاقه دارم و ساخته های قبلی این هنرمند معروف را هم شنیده بودم و لذت برده بودم با خانمم تصمیم گرفتیم در این کنسرت شرکت کنیم. بالاخره شنبه شب گذشته به اتفاق دوستم محمد هادی و دوست دیگرم سیامک که به همراه خانم و دو پسر کوچکش آمده بودند به کنسرت رفتیم. کنسرت در سالنی  نه چندان بزرگ برگزار شد. جمعیت حاضر در سالن ترکیبی از ایرانی و هلندی بودند. برایم جالب بود که بدانم این هلندیها یی که زبان فارسی بلد نیستند چه چیزی از این کنسرت دستگیرشان می شود. جالبتر اینکه از جمعیت قابل توجه خانم های ایرانی حاضر در سالن تنها خانم من و همسر سیامک با روسری و با حجاب بودند و روسری بقیه را باد برده بود و وقتی متوجه خانمهای ما می شدند با حالتی متعجب به آنها نگاه می کردند که چرا روسری های شما را هم باد نبرده؟ لابد از خودشان می پرسیدند مگه اینها هم از موسیقی چیزی حالیشان می شود؟

بهرحال پس از ده دقیقه تاخیر بخش اول برنامه با هنرنمایی علیزاده با سه تار و مجید خلج با تنبک شروع شد. فراز و فرودهای زیبایی شنیدیم ولی بنظرم قدری ناهماهنگی بین تنبک و سه تار بود که این قسمت اول برنامه زیاد بدلم ننشست. در فاصله استراحت بین قسمت اول و دوم با دوستان صحبت می کردیم همسر سیامک خیلی زیبا برداشت خودش را بیان کرد. بنظرش این قسمت از برنامه گفتگوی بین بنده با معبودش بود و اینکه فراز و نشیبهای زندگی را بیان می کرد. از سیامک نظرش را پرسیدم. می گفت من تمام حواسم را جمع کردم ولی هیچی نفهمیدم !! مثل اینکه با هم نقطه مشترکی پیدا کرده بودیم.

و اما قسمت دوم برنامه خیلی زیباتر بود. وقتی گروه همنوایان وارد صحنه شد متوجه شدیم یکی از خوانندگان گروه خانم است و متاسفانه روسری او را هم باد برده بود. اما زیبایی و جالبی قسمت دوم به این خاطر نبود. !! در کنار تار علی زاده ٬ دوقلوهای او (نیما و صبا) هم با نواختن رباب و کمانچه هنرنمایی کردند. ترکیب این سازها به همراه دف٬ تنبک و سه تار لحظه های زیبایی آفرید ولی با همه ی زیبایی که برنامه داشت واقعا جای آواز شجریان خالی بود. اگرچه گروه از وجود دو خواننده زن و مرد استفاده کرد و انصافا صدای خواننده زن زیباتر از خواننده مرد بود با این وجود نقص گروه با نبود یک خواننده مسلط مشهود بود٬ بخصوص در پایان برنامه که آهنگ دلشدگان اجرا شد. بهرحال این دومین کنسرت زنده ای بود که در آن شرکت می کردم  و خاطره خوبی شد. در همانجا با خبر شدیم که نوزدهم ماه می نیز کنسرت شجریان در آمستردام برگزار می شود. اگر فرصت شد در آن شرکت خواهیم کرد.

در اینجا یکی دو تا از ساخته های استاد علی زاده را برایتان می آورم.

موزیک سریال زیر تیغ
یاد ایام
دلشدگان

رضا خادم نمازخانه



تاريخ : سه‌شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٦ | ٤:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

سلام به همه دوستان و تبریک سال نو

یکی از رسوم زیبای ایرانیان در شروع سال نو سر زدن به فامیل و اقوام و دوستان است. معمولا  در چند روز اول سال جوانتر ها به دیدن بزرگتر ها می روند و بزرگتر ها هم  چند روز بعد برای بازدید می روند. خلاصه خانواده ها سعی می کنند حتما به بازدید افرادی بروند که به دیدنشان آمده اند. بقول معروف می گویند : سر زدن و دیدن نزدیکان مستحب است ولی بازدید آن واجب است.

 بعضی ها بدلیل مشغله کاری نمی توانند تا قبل از روز سیزده به بازدید بروند و این کار را به زمانی دیگر موکول می کنند. بقول عموی کوچک خانمم که هر وقت به دیدنش می رفتیم می گفت ما از حالا یک سال وقت داریم که به بازدید شما بیاییم...

ایرانیان مقیم خارج از کشور هم برای خودشان مراسم دید و بازدید عید دارند ولی نه مثل ایران. من هم به اتفاق خانواده سه سال و نیمی هست که نوروز را در خارج از کشور جشن می گیرم. اما چه جشنی! چه کشکی چه ماستی؟ اصلا مثل اینکه اینجا بوی عید نمیاد. در اینجا بدیل تفاوت سال شمسی و  میلادی ٬ تعطیلات نوروزی را نمی شه مثل ایران برنامه ریزی کرد. ما فقط روزهای شنبه و یکشنبه را برای دید و بازدید وقت داریم. چون باید بقیه روزها را تا دیر وقت کار کنیم. من که نتونستم حتی روز اول سال را تعطیل کنم و توی خونه باشم. با اینکه تازه هم اسباب کشی  کرده بودیم و کلی کار داشتیم و هر کدام از اسباب و اثاثیه منزل را یک جایی ریخته بودیم و برای پیدا کردنش باید همه جا می گشتیم ولی همه را به خانمم و او را به خدا سپردم و راهی شدم.

دیروز یکشنبه قبل از ظهر چند نفر از دوستان با خانواده هاشون برای عید دیدنی خونه ما اومدند.  اگه توی ایران بودیم شاید یک هفته بعد از آمدن آنها برای بازدیدشان می رفتیم تا به اصطلاح در این مدت٬ کمی دلمون برای همدیگه تنگ بشه. فکر می کنید بازدید  آنها را کی رفتیم؟ بعد از ظهر همون روز برای بازدیدشان رفتیم !!  نه تنها ما بلکه بقیه همین کار را کردند.  آخه همین یک روز را وقت داشتیم.  حالا جالبه که بدونید هفته آینده سیزده بدر روز دوشنبه میفته و ما که نمی تونیم کار را تعطیل کنیم با دوستان وعده کردیم روز یکشنبه ٬ یعنی روز دوازدهم فروردین را بجای سیزده بیرون بریم ! بله  امسال ما دوازده بدر می گیریم.  اینجوری از شر نحسی سیزده هم راحت میشیم. دعا کنید سال دیگه نوروز را در وطن باشیم و در بین اقوام و دوستان سال خوشی را شروع کنیم. انشالله..

رضا خادم نمازخانه



تاريخ : دوشنبه ٦ فروردین ۱۳۸٦ | ٦:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()